کم کم داشت یادمون میرفت یا شایدم عادت کردیم به سوتی های مجید

مجید:شیرین کاری عزیزم 

جهان: مجید تو باز سرو کله ات پیداشد؟ جون مجی د نپر وسط حرفم بگذار یه دو خط مثل ادم بنویسم

مجید:جون جهان جون جهان خیلی حال می ده

جهان:چی ؟

مجید:زندگی توغربت

جهان: مجید حالت خوبه !!!!!!!

مجید: من مجید نیستم من خر مجیدم

جهان: چی میگی باز؟؟

مجید:بزرگ بود و از اهالی امروز با تمام افق های باز نسبت داشت و لحن زمین و اب را چه خوب می فهمید

جهان: به به خدا رحمت کنه سهراب رو مجید خودتی

مجید: من مجید نیستم من خر مجیدم

جهان: متوجه نمیشم

مجید: .کجاست همدم تنهایی رد پای خسته محو ؟کجاست همدم قاصدک به دست باد سپرده

جهان: مجید چی شده ؟؟؟؟

مجید: .جهان رفت .بردنش . .................

جهان: کی ؟؟ کجا رفت تلفن ازش نداری

مجید: چرخم رفت. من مجید نیستم من چرخ مجیدم. من چرخم من چرخم من چرخم

جهان: کی ؟ چرا. می بینم قاطی کردی ها

مجید: دیروز تو پارکینگ برام دست تکون داد صبح نبود. جهان بردنش

جهان: بریم به پلیس بگیم؟

مجید: نه فایده نداره رفت. من و تنها گذاشت >> منو تنها نگذار رو قلبم پا نگذار

جهان: مجید مجید مجید 

مجید: من مجید نیستم من چرخ مجیدم

می دانم که می آیی چه غم دارم ز تنهایی

جهان: مجیدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

20 نوامبر 2007

 

/ 4 نظر / 9 بازدید
جهانگير خان

شادی روح خرش صلوات

فرزين

مصيبت وارده را به عموم دانشجويان بالاخص دانشجويان پونا وداغدار عزيز اقا مجيد تسليت عرض مينماييم

ziba

سلام وبلاگ داستانهای تخیلی به روز شد. اگر به داستانهای فانتزی و تخیلی علاقه دارید سری بزنید.

ندا

سلام دوست عزیز بکوشید، عاشقانه بکوشید و همت کنید تا مبادا نور الهی، روح خدا و جریان رب، زندگیتان را ترک گوید و شما را تنها و سرگردان بگذارد... از دوری و خشم خداوند بترسید که این ترس، شما را ایمنی می بخشد و خود به پناهگاهی امن مبدل می گردد. از جریان هدایت الهی – استاد ایلیا ( پیمان فتاحی )