روانشناسی مجید 2-1

روزهام بدون مجید یعنی هیچی............................

من باب مقدمه :

با سلا م و احترام به مجید مرغ  تو  وان

 پس از درج  مطلب وقتی  مجید بچه بود بسیاری ازافراد مزدور با ارسال شب نامه و پست الکترونیکی حتی خود مجید نسبت به تهدید من اقدام کردند ولی از آنجایی که هنوز من را نمیشناسن به عرض همه میرسانم من تصمیم به ادامه دادن این رویه دارم به قول  شعرا یا مرگ یا وصال که فرهاد کوهکن در عاشقی جز این دو نظر نداشت   

اما  ادامه

چی شد مجید هند امد...................

تا اون جا گفتم که  :

مجید جوانی تحصیل کرده و  دراز

مجید: بابا جون قد بلند 

جهانگیر: باشه بابا ببخشید قد دراز  

مجید: دستت طلا

با اطلاعات کیوون استادش بود اما نمی دونست چه جوری باید از دریای علمش همه را سیراب کنه. خلاصه یک روز داشت تعداد خوشه های گندم را می شمرد عادت بچگی هاش که یادتون نرفته

که یک دفعه یه یارویی

 بهش گفت: مجید چی کار می کنی

 مجید: مشغول به حساب داری غلات هستم

  یارو: تو غلط میکنی.  جهانگیر: وای ببخشید اون مال یه سریال دیگه بود

 فیل که هوا نمی کنی اگه راست می گی بروتعداد شاخه موز رو حساب کن

مجید با شنیدن اسم فیل  و موز یادش اومد که  نمی دونه فیل چند تا پا داره؟

مجید: من می دونم اخه این حرفا چیه که به من نسبت میدین 

جهانگیر: خودت گفتی فیل دو تا پا داره دو تا دست

من: البته از لحاظ زیست شناسی جانوری و فیزیولوژی این دفعه رو مجید درست گفته شاید برای اولین و آخرین بار

بعدش یاد علاقش به موز افتاد مخصوصا 10 کیلو

مجید یادش افتاد که از بچگی می خواسته 10 کیلو موز یکجا بخوره ولی خوب فرصتش نبوده تا این که بازم تلویزیون ساعت 11 شب وقتی مجید سی دی شماره 2 فیلمی که گرفته بوده را می گذاشته عادت بزرگی هاش که یادتون نرفته

شبکه 4 یک برنامه در باره هند نشون می ده و توجه مجید به هند و موز جلب می شه .اونشب مجید تصمیم می گیره که به هند بیاد . و این میشه داستان اومدنش به هند

*13 به در امسال 1386 همونی که سهم هر کی 73 روپیه بود ولی مجید همش 90 روپیه  سود کرد

من: جهانگیر جان دوستان ما که از این خبر ندارند براشون بعدا بنویس که بدونند چی شده بود و مجید عزیز در آن حادثه چه کرد

مجید 10 کیلو موز به شهادت 13 نفر شاهد خورد تا به ارزوش برسه نام مجید در کتاب گینس(صفحه چهل وسه  فصل دوم) ثبت شده و تعجب همه هندیها را بر انگیخت 

مجید: مخلصیم بابا قابل نداشت

* ترجمه  اظهار نظر یکی از معلم هامون در این باره:

معلم : مجید تو مگه ... هستی چطوری تونستی 10 کیلو موز بخوری

مجید:..................................... با حالت شرمنده گی تمام

من: مجید جان چرا شرمنده شدی دشمنت شرمنده باشی

از این به بعد پس از هر داستان مراجع استفاده شده را درج می کنم تا دیگه مجید نگه من دروغ میگم :

1.              محمد

2.              وجدان مجید گرچه نداره

من: البته من فکر میکردم داره ولی امروز فهمیدم که واقعا نداره چون خودش گفت اگه من نیام امروز بدنسازی وجدان ندارم و نیامد

3.              جهانگیر

4.              کوروش

5.              سیزده نفر که در سیزده بدر بودن

6.              کتاب گینس

مجید دوستت دارم خیلی زیاد  << جهانگیر>>

 

 

/ 38 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابوذر الممالک از سنگاپور

منظور مينماييم و به او فرامين لازمه را ابلاغ می داريم. باشد که راه و کياست بزرگان را چون پدر بزرگوارشان -حسن خان که عمر و عزتش دراز باد- پیشه کنند.

ابوذر الممالک از سنگاپور

بهتر است زیاد خیال بافی نکنی. می دانیم که دوست داشتی خانزاده باشی ولی طبع و خویت نشان میدهد که از این نعمت که خداوند عالمیان به عده ای کمی از بندگان مرحمت می دارند محرومی. همین که راز خویش را در بخش کامنت بازار فاش می گویی و از ما می خواهی که موضوع مسکوت بماند گواه این مدعاست!

ابوذر الممالک از سنگاپور

همین هم که باید ادله را هزار بار برایتان عنوان کرد خود گواه دیگری بر بلاهت رعیت گونه تان است!!!

ابوذر الممالک از سنگاپور

رعیت رفت عزیز من. عمر شاهان همایونی دراز است. نام او بر عرصه تاریخ ثبت است. ممکن است که بگویند بد بود. ولی نامش جاودان است. ما مثل او نیستیم. رعیت نوازیم. همین که هنوز زنده ای و ما با تو مباحثه می کنیم شاهدی بر این مدعاست.

مجيد

شما چه گواهی داريد که نشان دهد از خوانين هستيد . البته برای ما مهم نيست که شما چه ادله ای داريد فقط می فرماييم ما فردا کلاس داريم و به مشا امر می کنیم بیش از این خاطر ملوکانه ما را آزرده نکنید ما می رویم اندکی بیاساییم فقط آخرین سوال الان در دهات شما ساعت چند است ؟ امر به گفتن زمان دقیق می کنیم

ابوذر الممالک از سنگاپور

رعيت را اجازه می دهيم که بخوابند. فردا بايد هزار کار بکنيد. در مقامی نيستيد که امر و نهی کنيد. جايگاه خود را بشناسيد. برويد و خدای را هزار بار شکر کنيد که امروز به لطف ما و حسن خان خر سواريد و نه خرپرست!!!

مجيد

هماره شاهان و خوانين در عرصه زندگی مورد نفرت عموم مردم بوده اند شما اگر اندکی تفحص کنيد پی به اين موضوع به سادگی می بريد و اگر اندکی تفکر کنيد متوجه می شويد برای اين است که تنها خودشان را می ديدند ولی نمی دانستند که سيل رعايا می توانند آنها را مانند شن و سنگريزه با خود ببرند .

ابوذر الممالک از سنگاپور

وقت خواب رعیت که می گذارد هذیان گو میشود. امر می کنیم که دمی بیاسایید و روی اعصاب ما راه نروید. عجب رعیت سمجی است ماشا ا... خداوند صبر جزیل به این جهانگیر خان عنایت کند!

مجيد

هميشه يادتان باشد شما هر چه داريد از رعيت است اگر رعيت نباشد خانی نيست و هميشه يادتان باشد سرانجام کسی پيدا می شود که خان را از اريکه قدرت به زير کشانده و آن کس کسی نيست به جز از خطه رعيت نشينان پس بترس از خشم رعيت

مجيد

ما می دانستيم که سرنجام اين جهانگير دون پايه دست به دامان اجانب می شود برای کمک خواهی ولی می دانيد من معروفم به مجيد زبل زيرا ما يک مثلی داريم که می گويد اسب هر چه چموش تر رام کردنش لذت بخش تر و حريف هر چه قدرتر مبارزه با آن لذت بخش تر . ما نيز می گوييم حتی اگر همه خوانين از بلاد مختلف با هم متحد شوند باز هم مامی گوييم من مرغ طوفانم و حال تک تک خوانين قلابی را می گيريم