من مجيد هند इ मजीद इंडिया


بمبئی ۶۰ کيلومتر

ببخشید این جریان را دارم یکم دیر براتون تعریف میکنم ولی با عرض پوزش پرشین بلاگ یکم مشکل داشت

جریان اینطور آغاز شد که مجید ما روز مادر اومد خونه یکی از مادرای محترم توی شهرمون. چطوری؟ می دونید با خرش که خودش میگه دوچرخه. خوب داشتم میگفتم البته این مسیر حدود ۲۰ کیلومتری میشد ولی توی برگشت یک سرازیر می بینه و به علت اینکه خسته شده بوده میگه میرم توی این سراشیبی بالاخره میرسه به یک جایی

ساعت ۲۲ به وقت هند

مجید:  من کلی وقته دارم میام از ساعت ۱۸ تا حالا ولی هر چی میام به خونه نمیرسم تو می گی باید چه کار کنم

من: خوب دور بزن برگرد

مجید: نمیشه وسط خیابون دواره ماننده نمیشه دور بزنی تازه توی اتوبان هم هست خطر ناکه

من:  برو تا یک جایی که بشه برگردی

ساعت ۲۳:۳۰ به وقت هند

مجید: می دونی الان رسیدم به یک تابلو نوشته بمبئی ۶۰ کیلومتر فکر کنم یک ۷۰ کیلومتر اومدم لامذهب چرا توی این مسیر یک تابلو نزدن که چقدر مونده تا بمبئی

اخر این ماجرا مجید یک پولی داده تا برش گردوند به خونه البته تا دو روز هم خواب بود. راستی این عکس هم مسیر مجید رو نشون میده که تابلو به خوبی توش پیداست.


من