من مجيد هند इ मजीद इंडिया


سطح بندی کلاس ها

امروز سطح بندی کلاس ها رو مشخص می کنند

استادمون که ما بهش می گیم مامان والیا (یک زن خیلی بد اخلاق و جدی) اومد سر کلاس و شروع کرد به خوندن. مجید چون قبلا سطح سه بود و اونو گذرونده بود حالا باید در سطح چهار قرار میگرفت و مدام داشت دعا می کرد که من سطح چهار قبول بشم

محمد لول تری یعنی همون سطح سه وای مجید رو میگی رفت توی هم و دمق شده بود ولی مهم نیست هرچی قسمت باشه من از یک طرف هم خوشحال بود چون سطح چهار تمریناش خیلی سنگین بود و برای من که قرار است از هفته ی دیگه برم سر پروژم خیلی سخت بود

در هر حال شرمنده مجید جان که باید توی کلاس دنبال یک دوست جدید باشی


من

نتيجه امتحان

امروز نتیجه امتحان کلاس زبان مجید قرار بود بیاد من هم امتحان سطح بندی داشتم. اخه کلاس های دانشگاه پونا دارای پنج سطح است که با این امتحان مشخص میشه که توی کدوم سطح هستیم.

امتحان از ساعت هفت و نیم صبح شروع شد و تا ساعت ده و نیم طول کشید. امتحان بدی نبود همه نوشتنی بود مثل انشاء نامه ای به یک دوست در مورد شهر خود بنویسید و در مورد یک تصویر بنویسید. خلاصه امتحان خوب تموم شد. حالا دیگه باید منتظر باشیم ببینیم که در کدام سطح قرار گرفتم.

از کلاس اومدم بیرون که دیدم مجید زنگ زد و گفت باش من دارم میام دانشگاه

بعد از دیدن مجید خانم والیا نفره بچه ها رو فرستاد که بزنن روی دیوار

مجید جزو بهترین های کلاس شده بود

مجید جان مبارک خیلی مبارک


من

سوگند نامه

من: مجید چت شد خوب شدی یا نه؟

مجید: نه من دیگر به هیچ عنوان سوار ریکشا نمیشم. من غلط بکنم (البته دور از جون شما و خودم و خودش) که دیگه سوار ریکشا بشم هنوز گردنم درد می کند.

من: وای مجید چقدر ناز نازی هستی

مجید: من ناز نازی نیستم

من: عیبی نداره ناز نازی هم که باشی خواستگار برات میاد غصه نخور. پسرا می میرند برای دختر ناز نازی مثل تو


من

ريکشا سواری مجيد

امروز رفتیم با مجید یک چیزایی بخریم که می خواست بره سالن بدنسازی اخه می دونید توی مسابقه دوچرخه سواری اول شده و بهش جایره استفاده از سالن بدنسازی رو دادن

گفتم که ریکشا یک وسیله ای که توی هند به جای تاکسی ازش استفاده می شود ولی هر وقت مجید سوار میشه گردنش توش درد میگره و امروز دیگه پاش کمرش و خلاصه همه جونش درد گرفته بود به جوری که با اینکه می خواست مرغ بخره منصرف شد و گفت باشه برای بعد و رفت که بخوابه

خوب بخوابی مجید جان


من

مجید: پنير درست شد

امروز مجید اومد یعنی همیشه مجید میاد

به من گفت که خانوادش ماست را داخل شیر در حال جوش میریزند و باز هم اجازه می دهند که شیر بجوشد.

اخ راست میگفت مجید این هم یک روش پنیر درست کردنه اخه می دونید اب ماست در اثر حرارت تبدیل به قارا یا همون قره قروت میشه و شیر میبره و تبدیل به پنیر میشه

اجبا از دست این مجید


من

و اما پنير درست کردن مجيد

سلام

مجید قصد کرده بود با قرص مایه پنیر که بهش دادم پنیر یا به قول خودش ماست درست کنه.

امروز صبح اومد که با هم برای کارای تمدید ویزا که الان داخل دانشگاه اونم هر هفته روز دوشنبه انجام میشه رو انجام بدیم. اینجا کارای اداری خیلی دیر شروع میشه مثلا ساعت یازده

خلاصه

مجید: ما که پنیرمون به درد نخورد همش شد آب ریختم دور

من: برای چی من که درست کردم که سفت و خوبه خودت که خوردی

مجید: من که درست کردم همش اب شد

من: چطوری درست کردی

مجید: هیچی گفتی روی قرص مایه پنیر یکم نمک و اب بریز من هم ریختم ولی یکم زیاد شد منم ابش رو ریختم دور و تهشو ریختم توی شیر

من: مجید جون این قرصا انزیمه توی اب حل میشه خوب تو اونو شستی و دور ریختی و ترکیبات دیگشو زدی توی شیر

مجید کلی خندید و گفت ا من فکر کردم باید می ریختم

ولی به نظر شما اگه این اب رو میریخت داخل شیر چی میشد؟


من

شعری از دوستم نبی

مگر می شود؟

تو گویی که بی من باش مگر می شود

تو گویی خواهم بی تو باشم مگر می شود

تو گویی باهم و جدا زهم باشیم مگر می شود

چون تو گویی آری می شود

هر چه تو گویی می شود

!اما بی تو مگر می شود


من

مايه پنير

امروز خیلی هوس کردم که بعد ده روز که از ایران برگشتم یکم پنیر درست کنم. آخه اینجا پنیر داره ها ولی من از تب مالت خیلی می ترسم برای همین خودم درست می کنم . مجید هم خودش درست می کنه مثل من. نه این که پنیرش مثل مال من باشه ها ولی خوب می گم یعنی اونم خودش درست می کنه. خلاصه نمی دونم چرا امروز دیر کرده می خوام پنیری که خودم مایه زدم رو بهش نشون بدم که ببینه چقدر سفت شده باور کنید عین ماست سفت شده ولی باید نشون مجید هم بدم تا ببینه و من هم ببینم که مثل مال من درست می کنه یا نه. نمی دونم چرا امروز پیداش نیست اخه نمیشه روزی که ما همو نبینیم. بالاخره زنگ زد و گفت فردا بیا بریم برای کامپیوترم چیزی میخوام.

توی ریکشا (شاید بپرسید  ریکشا چیه. اینو بگم یک چیزی شبیه به موتور سه پاچه که از میدون تره بار سبزی باش میارن ولی اینجا به عنوان تاکسی ازش استفاده می کنند.)

 به مجید گفتم : مجید نمی دونی من پنیرم چقدر سفت شده اینقدر سفت شده که اصلا لازم نیست بریزم توی کیسه عین ماست شده.

مجید: خوب مگه چیه من هیچ وقت نمی ریزم توی کیسه. وقتی به شیر ماست میزنی که اصلا لازم نیست بریزی توی کیسه.

من: مجید جان من  پنیر رو میگما

مجید: می دونم. ببین وقتی به شیر ماست میزنه خودش سفت میشه میشه پنیر

کلی جاتون خالی ولی شما بدونید وقتی به شیر ماست بزنی میشه ماست و وقتی مایه پنیر بزنی یا سرکه اب لیمو یا اب قوره به پنیر تبدیل میشه.


من

معرفي

با سلام

این وبلاگ بیشتر یک دفتر خاطره ست برای من و مجید ولی چون بعضی اطلاعاتش به درد بعضی از دوستانی که می خوان بیان هند خوبه گفتم بزار همه بخونن

به امید این که مطالبی که کنارش میگم به درد شما بخوره


من